Display Current Date

دایاسپورای هزاره؛ راه طی‌شده و افق‌های آینده

زنان هزاره با لباس سنتی در رویدادی در ملبورن، استرالیا

(۱)

دایاسپورا از نظر فیلولوژیک، خاستگاه یونانی دارد و در اصل به معنای انتشار و پراکنده‌شدن است. این مفهوم در کاربردهای تاریخی خود، مقدم بر همه، برای توصیف پراکندگی یهودیان از سرزمین‌های تاریخی‌شان به کار رفت. در زمان‌های بعدی، قلمرو معنایی آن گسترش یافت و به گروه‌های انسانی اطلاق شد که به دلایل انسانی و تاریخی، در بیرون از سرزمین‌های تاریخی خود سکونت گزیده‌اند و در عین حال، پیوندهای عاطفی و فرهنگی خود با ریشه‌ها و خاستگاه‌ها را حفظ کرده‌اند.
دایاسپورا از یک وجه، پدیده‌ای جغرافیایی و جمعیت‌شناختی است و از وجه دیگر، بخشی از تاریخ نسبت انسان با سرزمین، احساس تعلق و بی‌خانمانی به شمار می‌رود . تاریخ بشر را در بنیادی‌ترین معنای آن می‌توان ماجرای نسبت‌ها و دلبستگی‌های انسان با زیست‌بوم دانست. از عهد جامعه‌های شکار تا به روزگار تمدن‌های بزرگ و سپس عصر دولت-ملت‌های مدرن، کشمکش بر سر قلمرو و سکونت‌گاه هرگز پایان نیافته است و با گذشت زمان، موج‌های بزرگ انسانی به دلیل جنگ‌ها، خشونت و بی‌ثباتی، همچنان از سرزمین‌های خود رانده می‌شوند و بقای خود را در جامعه‌هایی جست‌وجو می‌کنند که از نظر زبان، فرهنگ، تاریخ و شیوه‌های زندگی برای آن‌ها ناآشناست.
در دنیای جدید و از اواخر قرن بیستم، دایاسپورا به‌عنوان یکی از پدیده‌های فراگیر انسانی، به موضوعی برای پژوهش‌های علمی تبدیل شد و به‌تدریج راه خود را به دانشگاه‌ها و محافل علمی گشود. رشته‌هایی چون تاریخ، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی و مطالعات فرهنگی، همراه با حوزه‌های میان‌رشته‌ای، سهم برجسته‌ای در شناخت این پدیده و بررسی مسائل مرتبط با آن داشته‌اند.
ویلیام سافران، از چهره‌های متقدم در نظریه‌پردازی دایاسپورا، در شکل‌گیری مطالعات معاصر این حوزه نقش مهمی داشت. او در مقالة «دایاسپوراها در جامعه‌های مدرن :اسطوره‌های وطن و بازگشت»، با صورت‌بندی مفهومی دایاسپورا، افق‌های تازه‌ای را در نظریه‌پردازی در باب این پدیده گشود. از نظر سافران، دایاسپورا را می‌توان بر پایة چند ویژگی بنیادی از دیگر گروه‌های مهاجر و آواره متمایز کرد. او با بررسی انتقادی تعریف والکر کانر ـ که دایاسپورا را آن بخش از یک ملت می‌داند که بیرون از سرزمین مادری زندگی می‌کنند ـ بر آن است تا مرزهای دلالت این مفهوم را محدودتر و دقیق‌تر سازد. از این رو، پیشنهاد می‌کند که دایاسپورا بر «اجتماعات اقلیت مقیم بیرون از وطن» اطلاق شود که دارای مجموعه‌ای از ویژگی‌های معین هستند.
سافران برای تمایز دایاسپورا از دیگر گروه‌های مهاجر و آواره، مجموعه‌ای از مؤلفه‌ها را مطرح می‌کند که بنیان‌های اصلی نظریهٔ او در باب دایاسپورا را شکل می‌دهند. بنابراین، دایاسپورا از دیدگاه او جماعتی است که اعضای آن از سرزمین اصلی و تاریخی خود به سرزمین‌های دیگر پراکنده شده‌اند؛ اما همچنان تصویرها و خاطره‌هایی از سرزمین نیاکان، تاریخ و فرهنگ آن را حفظ کرده‌اند. آنان در جامعه‌های میزبان نوعی بیگانگی و فاصله‌های اجتماعی و هویتی احساس می‌کنند و رؤیای بازگشت به سرزمین اصلی را در سر دارند. به این معنی که وطن آرمانی آن‌ها، سرزمینی است که روزگاری از آن رانده شده‌اند. به همین دلیل، نسبت به حفظ امنیت و بازسازی آن احساس مسئولیت می‌کنند. در نهایت، این جماعت روابط و پیوندهای خود با سرزمین اصلی را به شیوه‌های گوناگون، مانند سفر، روابط خانوادگی، کمک‌های اقتصادی، حافظة جمعی و نمادهای فرهنگی حفظ می‌کنند.
نظریة سافران، با تمرکز بر بنیادهایی چون وطن، تبعید و بازگشت، نمی‌تواند تمام ابعاد و زوایای پیچیدگی‌های پدیدة دایاسپورا در جهان امروز را توضیح دهد. نسل‌های جدید دایاسپورا در جامعه‌های میزبان به دنیا آمده‌اند. بسیاری از آن‌ها نه تصویر روشنی از وطن دارند و نه سودای بازگشت به آن را. این گروه‌ها در وطن جدید جامعه‌پذیر شده‌اند و به‌جای احساس بیگانگی، خود را عضوی از آن تصور می‌کنند . در یک جمع‌بندی می‌توان گفت که پیش‌فرض سافران در مورد همگونی جماعت دایاسپورا با واقعیت‌های انضمامی زیست دایاسپوریک، سازگاری تمام‌وکمال ندارد.
دیدگاه‌های نظری متأخر کوشیده‌اند آن را در چشم‌اندازی جامع‌تر توضیح دهند. جیمز کلیفورد، انسان‌شناس و نظریه‌پرداز فرهنگ و دایاسپورا، بر آن است که خاستگاه و قوام هویت دایاسپورایی تنها در وطن و سرزمین تاریخی، یا همان «ریشه‌ها»، خلاصه نمی‌شود. علاوه بر آن، «راه‌ها»، یعنی مسیرهای مهاجرت، جابه‌جایی و تجربه‌های زیسته در جامعه‌های جدید نیز در شکل‌گیری آن نقش دارند .از این منظر، هویت دایاسپورایی بر بنیادهای متکثر استوار است؛ هم با گذشتة تاریخی و حافظة جمعی پیوند دارد و هم بازتاب تجربه‌های تازه در محیط‌های فرهنگی و اجتماعی گوناگون است.
اهمیت دیدگاه‌های نظری متأخر در باب دایاسپورا در این است که با پرهیز از تقلیل این پدیده به وطن، تبعید و رؤیای بازگشت، می‌کوشند آن را از منظرهای گوناگون بررسی کنند. بر این مبنا، دایاسپورا عرصة تعامل پویای امر گذشته، اکنون و آینده است و هویت دایاسپورایی نیز ماهیتی ثابت و ازپیش‌تعیین‌شده ندارد. هویت در گذر زمان و از خلال حافظة تاریخی، زبان، فرهنگ، روابط قدرت و تجربه‌های زندگی در زیست‌جهان‌های فرهنگی مختلف ساخته و بازساخته می‌شود.

(۲)

دریاچه‌های بند امیر در ولایت بامیان
دریاچه‌های بند امیر در ولایت بامیان — عکس: Carl Montgomery / ویکی‌مدیا کامنز (CC BY 2.0)

هزاره‌ها مردمی هستند که بخش‌های بزرگی از جمعیت آنان به دلیل دوره‌های طولانی نسل‌کشی، سرکوب، کوچ‌های اجباری و خشونت‌های سازمان‌یافته، در بیرون از سرزمین تاریخی خود زندگی می‌کنند. به همین دلیل، بهره‌گیری از دیدگاه‌ها و دستاوردهای مطالعات دایاسپورا می‌تواند نگاهی علمی و راهگشا برای فهم وضعیت دایاسپورای هزاره فراهم آورد.
از نظر تاریخی، فاجعة نسل‌کشی هزاره‌ها در اواخر قرن نوزدهم، نقطة عطفی در سرنوشت جمعی آنان بود. در این برهه، بنیادهای حیات جمعی هزاره‌ها ویران شد. نظم اجتماعی و شبکه‌های خویشاوندی آنان تا مرزهای نابودی کامل آسیب دید. در کتاب سراج‌التواریخ بارها از «تار و مار شدن چهارصد هزار خانوار» سخن به میان آمده است؛ روایتی که از عمق و گستردگی فاجعه، از دست رفتن سرزمین‌های وسیع، ویرانی سکونت‌گاه‌ها، سلب حق مالکیت، گسست در حافظة جمعی و دشواری ادامة طبیعی زندگی پرده برمی‌دارد.
پس از فاجعة اواخر قرن نوزدهم، گروه‌هایی از هزاره‌ها به ایران، هندوستان، آسیای میانه و سرزمین‌های دورتر پراکنده شدند. بخش‌های بزرگی از این جمعیت‌ها در گذر زمان، با تغییرات زبان و محیط‌های اجتماعی و فرهنگی، پیوند خود را با جامعة مادر از دست دادند و به‌تدریج از یادها رفتند. به همین دلیل، بازسازی سرگذشت آنان یکی از دشوارترین موضوعات در مطالعة دایاسپورای هزاره است. این پراکنده‌شدن‌ها در همان دوره پایان نیافت. این رویداد در واقع سرآغازی بود برای موج‌های تازه‌ای از آوارگی‌ها و مهاجرت‌ها که هنوز هم با تمام دردها و دشواری‌های آن، جریان دارد.

(۳)

پارچه‌ای که یک مرد هزاره در بازداشتگاه مهاجران در استرالیا بافته است
پارچه‌ای که یک مرد هزاره در بازداشتگاه مهاجران در استرالیا بافته است — عکس: andrew garton / ویکی‌مدیا کامنز (CC BY-SA 2.0)

دایاسپورای هزاره در کشورهای مختلف، در کنار مسائل و چالش‌های خاصی که از شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محیط‌های زندگی‌شان ناشی می‌شود، با شماری از مسائل بنیادی و مشترک نیز روبه‌رو است که به اجمال به آن‌ها اشاره می‌شود:
نخستین مسئلة بنیادی، ثبت و نگهداشت حافظة جمعی است. هزاره‌ها، با وجود گذشت سال‌های طولانی، هنوز روایت‌هایی منظم، مستند و قابل اعتنا از مهاجرت‌ها و آوارگی‌های خود فراهم نکرده‌اند. بخش بزرگی از سرگذشت آنان در مسیرهای مهاجرت، همچنان در حد روایت‌های شفاهی پدران و مادران و خاطره‌های گسسته و پراکنده‌ای از جنگ، مرزها، اردوگاه‌ها، عبور از دریاها و اقیانوس‌ها، ترس‌ها و دشواری‌های یافتن خانه‌ای تازه باقی مانده است. اگر این روایت‌ها و تجربه‌ها ثبت و نگهداری نشوند، به‌تدریج از حافظة جمعی محو خواهند شد و با خاموش‌شدن چراغ زندگی نسل نخست مهاجران، بخشی از تاریخ این مردم نانوشته باقی خواهد ماند.
برای جامعه‌ای که قرن‌ها موجودیت و هویت آن قربانی سیاست خاطره بوده است و همواره در حاشیه‌های تاریخ رسمی به سر برده است، ثبت و به‌اشتراک‌گذاری این تجربه‌ها، راه‌های دشوار پیموده‌شده و هزینه‌های پرداخت‌شده، نوعی مقاومت اجتماعی و فرهنگی در برابر حذف تاریخی است. هر خانواده، هر مسیر مهاجرت، هر روایت از تبعیض، تحصیل، کار سخت، امید و بازسازی زندگی، بخشی از تاریخ پراکندگی هزاره‌هاست. هزاره‌ها این بار در جهان جدید، در معرض بی‌تاریخ‌شدن قرار دارند. مسئلة دوم، زبان مادری است. زبان مادری بخشی از رابطة وجودی انسان با خانواده، تاریخ و زیست‌جهان عاطفی اوست. شواهد و قراین نشان می‌دهد که زبان مادری در میان نسل‌های جدید دایاسپورای هزاره در معرض فراموشی و زوال قرار گرفته است. در بسیاری از خانواده‌ها، پیوند زبانی میان نسل‌های جدید و نسل‌های پیشین تضعیف یا گسسته شده است؛ تا آنجا که اعضای یک خانواده، با وجود زندگی زیر یک سقف، گاه در جهان‌های معنایی دور و متفاوتی به سر می‌برند.
فراموشی زبان مادری، دورماندن از حافظة فرهنگی، روایت‌های تاریخی و میراث عاطفی جامعه را در پی دارد.
مسئلة سوم، شکاف میان نسل‌هاست. نسل اول به‌صورت بی‌واسطه با جنگ، مهاجرت، خشونت، تبعیض و محرومیت‌های ساختاری روبه‌رو بوده است، در حالی که نسل‌های بعدی در شرایط متفاوت رشد می‌کنند. آنان در نظام‌های آموزشی جدید، در جهان‌های زبانی متفاوت و در محیط‌های کاری و اجتماعی تازه‌ای جامعه‌پذیر می‌شوند. پیامد این تجربه‌های متفاوت،
شکل‌گیری افق‌های ذهنی، شیوه‌های زندگی، انتظارات و ایده‌آل‌های متفاوت است. وقتی این تفاوت‌ها از سطح تجربه‌های روزمره فراتر روند و به تفاوت‌های بنیادی در آرزوها، ارزش‌های اجتماعی، هویت و دگرگونی الگوهای روابط با خانواده و جامعه منتهی شوند، شکاف نسلی پدید می‌آید.
این واقعیت امروز در دایاسپورای هزاره مشهود است. برای نسل‌های قدیم، حفظ هویت و تاریخ، انسجام جمعی، وفاداری به سنت‌های اجتماعی، مناسک و آیین‌های دینی و مذهبی اولویت دارد؛ اما برای نسل جدید، آزادی‌ها و انتخاب‌های فردی، پیشرفت‌های حرفه‌ای و مشارکت در جامعه‌های جدید اهمیت بیشتری دارد. در جهان واقعی، هیچ‌کدام از این تجربه‌ها و تصویرهای متفاوت را نمی‌توان به‌تنهایی فهم و تفسیر کرد. نگاه تک‌ساحتی به این واقعیت ممکن است به کاهش اعتماد، عام‌شدن بدفهمی و در نهایت، فرسایش تدریجی علایق و پیوندهای عاطفی و فرهنگی میان نسل‌ها منجر شود.
مسئلة چهارم برای دایاسپورای هزاره، چگونگی ادغام در جوامع میزبان و حفظ پیوندهای هویتی و ریشه‌های تاریخی است. دایاسپورا برای مشارکت مؤثر در زندگی اجتماعی و دستیابی به موقعیت‌های بهتر، نیازمند بازفرهنگ‌پذیری است؛ اما اگر فرایند ادغام با گسست از ریشه‌های تاریخی و حافظة جمعی همراه شود، می‌تواند به بحران هویت بینجامد. دایاسپورای هزاره تاکنون از نظر موفقیت‌های فردی در حوزه‌های علمی، حرفه‌ای، اجتماعی و اقتصادی، دستاوردهای درخور توجهی داشته است. تبدیل این دستاوردها به توانمندی جمعی، مستلزم هم‌افزایی اندوخته‌ها، تجربه‌ها و ظرفیت‌های فردی در چارچوب شبکه‌ای از نهادهای پایدار است. نهادهای آموزشی، فرهنگی و مدنی می‌توانند با فراهم‌آوردن زمینة دادوستد تجربه‌ها و تعامل مستمر، به تقویت انسجام گروهی، پاسداری از هویت و حافظة جمعی، پرورش نسل‌های آینده و ارتقای جایگاه هزاره‌ها در جوامع میزبان یاری رسانند.
راه طی‌شدة دایاسپورای هزاره، سرگذشت مردمی است که در گذر از نسل‌کشی، آوارگی و جابه‌جایی‌های پی‌درپی، تجربه‌های تازه‌ای از زندگی و تعلق را از سر گذرانده‌اند.آیندة این جامعه را نیز تجربه‌های تاریخی، تحولات جهان معاصر و بی‌گمان، هوشیاری، عقلانیت و توانایی اعضای آن در همکاری و تعامل با یکدیگر شکل خواهد داد. از این منظر، پیوند معنادار میان حافظة تاریخی و تجربه‌های زیستة نسل‌های جدید، همراه با گسترش دانش، همکاری و نهادهای پایدار، می‌تواند افق‌های تازه‌ای برای تداوم حیات فرهنگی، تقویت همبستگی جمعی و حضور مؤثرتر هزاره‌ها در جهان امروز بگشاید.
«هزاره دایاسپورا» می‌کوشد بستری برای گفت‌وگو و تبادل نظر، ثبت و بازخوانی تجربه‌های تاریخی و معاصر، طرح پرسش‌های بنیادی، نقد کاستی‌ها و شنیدن صداهای گوناگون نسل‌های مختلف فراهم آورد؛ فضایی برای اندیشیدن به راه طی‌شده و افق‌هایی که در برابر آیندة جمعی هزاره‌ها گشوده است.


منابع تصاویر:
زنان هزاره با لباس سنتی در رویدادی در ملبورن، استرالیا — andrew garton from Melbourne, Australia، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 2.0
دریاچه‌های بند امیر در ولایت بامیان — Carl Montgomery، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY 2.0
پارچه‌ای که یک مرد هزاره در بازداشتگاه مهاجران در استرالیا بافته است — andrew garton، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY-SA 2.0

این مطلب را به اشتراک بگذارید

فیسبوک
واتس‌اپ
تلگرام
ایمیل

دیدگاه‌تان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *